ایرانی ام و مازندرانی. همجوار مادر- مکان جهان، غار هوتو. اولین بار پدر بود که مرا به خواندن خواست و مداد را در انگشتان کوچکم جای داد. می نویسم و می سرایم، با دلیلی ناشناس که آشنای تمام غزل های زندگی ست. با تمام شاعران جهان زیسته ام اما نیما نیای غریب من است که همه در سایه اش زندگی می کنند بی دستی که خورشیدش را بشناساند و من به جهدی چنین برخاسته ام.

براي بهرام روشن

 شنبه 15 ارديبهشت 1391    شعر   Print چاپ   Print نظرات

بوي بهار از تنفس ستاره هاي تو / پر مي شود. / تا برمدار خورشيد شعر / از زمين به ايستگاه بهرام / سوت قطاري / اعلام كند حضورت را / در كوپه هايي كه / هر روز پر مي شود / از دل خواني هاي دفتر جيبي ات. / بخوان دوباره / خنده هايت را. / دردها را دوباره كنار دره زيراب دفن مي كنيم. / و تا سپيده / شب را از روشن / سرشار. /
ادامه مطلب...
 
شب روشن

 شنبه 15 ارديبهشت 1391    مقالات و یادداشت ها   Print چاپ   Print نظرات

هر جا كه حرف شاعر مازندروني ي - سرسي نشين مجلس پير و جوونمه من خاك پاي مردم مازندرونمه - با ونگ و واي لفظ وشون همزونمه به همت انجمن شعر و ادب "گاهان" و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان بهشهر،مراسم بزرگداشت شاعر فقيد مازندراني، زنده ياد بهرام روشن در مجتمع فرهنگي بصيرت برگزار شد. در روز پنج شنبه 14 ارديبهشت جمعي از هنرمندان و شاعران مازندران و هنردوستان منطقه با حضور در اين مراسم ياد و نام بهرام روشن را گرامي داشتند. بر اساس این گزارش، شعرخواني توسط شاعران مازندران و اجراي گروه موسيقي بومي "سيرانگ" به سرپرستي آقاي مخمس از بخش هاي دیگر اين مراسم بود. همچنين در اين مراسم محمد عظيمي -مدير سايت نيما يوشيج و مدير انجمن دوستداران ميراث فرهنگي هوتو-در مورد ويژگي هاي اشعار فارسي و تبري بهرام روشن سخنراني کرد. گفتنی است مجموعه اشعار زنده ياد بهرام روشن با عنوان "انار اشرف"به تازگي از طرف خانواده آن مرحوم به چاپ رسيده است. خاطرنشان می کنیم كه بهرام روشن در تيرماه سال 1324 در رستمكلا متولد شد و در اداره راه آهن مشغول به كار بود. از او اشعار فراواني به فارسي و تبري به يادگار مانده است. بهرام روشن در نوروز سال 1383 درگذشت. http://www.mazandnume.com/?PNID=V13592
ادامه مطلب...
 
براي شهرزاد داستان ايران، سيمين دانشور

 جمعه 19 اسفند 1390    شعر   Print چاپ   Print نظرات

ساعت چهار شد/ و بن بست ارض/ گشوده مي شود/ در عصر پنجشنبه/ * 90 سال گذشت/ و تو گذشتي/ از تاريخ/ از زندگي/ از فرزند/ * عيارت چند است/ سيمين من/ كه هر كس خود را با تو سنجه مي كند/ در داستان/ در ادب/ در زبان زنان سرزمينم/ * 90 سال گذشت/ و تو گذشتي/ از جلال/ نيما/ بامداد/ اميد/ فروغ/ و هزاران خاطرات برگذشته/ * بن بست ارض گشوده مي شود/ با دستان تو/ از جزيره سرگرداني/ تا شهري چون بهشت/ * 90 سال گذشت/ و تو نگذشتي از عشق/ از حقيقت/ و عاطفه هاي كهنسال مادري/ * به احترام تو/ جلال بر درگاه ايستاده است/ در روز آزادي ارواح/ تا بخرامي/ بي عصاي پيري/ * مادر مهربان سرزمين من! / باز يتيمي آغاز مي شود/ ديگر كسي درب سبز خانه ات را نمي گشايد/ زنگ پلاك يك بي پاسخ مانده است./ * بنال وطن/ بايد سووشوني برپا كرد./ سيمين دانشور/ رفته است./ محمد عظيمي 19 اسفند 1390
ادامه مطلب...
 
:سيمين دانشور درگذشت

 جمعه 19 اسفند 1390    مقالات و یادداشت ها   Print چاپ   Print نظرات

:سيمين دانشور درگذشت
:سيمين دانشور درگذشت
خبر ناگهاني و تكان دهنده بود. برايم باور اين حقيقت تلخ مشكل بود. اول هر ماه مي بايد براي مادر معنوي ام، سيمين خانم تلفن مي زدم و حال و احوالپرسي از همديگر و تاخير تماسم، عصباني اش مي كرد و هميشه مي پرسيد: كي تهرون مي آيي؟ و من مي گفتم اگر ضرورت دارد همين حالا حركت كنم و مي گفت كه نه. :تنها دوست دارم ببينمت و من قول اولين فرصت براي ديدار و دست بوسي اش را مي دادم. اوايل اسفند آخرين تماس ما بود و صدايش خسته مي نمود و گويي رمق احوالپرسي نداشت. زني مهربان با قامت مردانه و سرشار از متانت و دانايي كه كمتر مي توان بديلش را يافت. نمونه اش را تنها در خواهر نيما، بهجت الزمان ديده بودم. اولين ديدار با سيمين دانشور به سيزدهم دي ماه سال 1385 برمي گردد. بهانه مصاحبه اي بود در مورد نيما به مناسبت چهل و هفتمين سالگرد خاموشي اش و با لطفي مادرانه درب خانه اش را به رويمان گشود. مصاحبه اي كه در مجله ي گوهران «ويژه ي نيما يوشيج» به چاپ رسيد و بازتاب گسترده اي يافت. بخت، يارم بود كه به فرزندي ام پذيرفت و اجازه داد تا هر بار در كنارش بنشينم و بر دستانش بوسه زنم و اول هر ماه از او احوالپرسي كنم و در مناسبت هاي مختلف جوياي زندگي اش شوم و روز مادر را به او تبريك گويم. فرصتي كه نصيب هر كس نمي شود و بسياري را به حضور نپذيرفت. از اين رهگذر بود كه آرزوي دوستدارانش را براي ديدارش فراهم مي نمودم تا از نزديك حضورش را درك كنند. دانشجوي بزرگوارش دكتر محمود موسوي، باستان شناس برجسته كشور كه پايان نامه اش را در دهه چهل با خانم دانشور گرفته بود، را به خانه اش بردم و عنايتي بيدگلي كه داستان نويسي تيزبين است و خانم الطافي و ديگران. خانه ي جلال حال و هواي غريبي دارد. هنوز مي توان بر روي مبل هاي اتاق پذيرايي اش نشست و حضور جلال آل احمد، نيما يوشيج، امام موسي صدر، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، اخوان ثالث، غلامحسين ساعدي و ديگر شاعران و نويسندگان بزرگ ايران را حس كرد. بيماري و سكته سال 1386 كه مدتي او را در اغماء فرو برد، اگرچه او را ناتوان و كم تحرك كرده بود اما حافظه اش را آسيب فراوان نرساند و عليرغم حركت با واكر، همچنان هوشيار و نكته سنج بود. البته بايد اذعان نمود كه بخش اعظمي از سلامتي و تندرستي اش در سالهاي اخير، مرهون زحمات و مهرباني هاي نديمه ي بزرگوارش بود كه مانند دختري مهربان به تيمار مادر ادبيات ايران مي پرداخت و لحظه اي از او غفلت نمي نمود. سيمين دانشور بسيار منظم و دقيق بود و با مراقبت هاي دوستان پزشكش بيماري مزمن و نگران كننده اي نداشت و تنها كهولت سن بود كه او را ناتوان كرده بود. گرچه فرزندي از او و جلال به يادگار نمانده است ولي مي توان گفت كه تمام نويسندگان و شاعران اين سرزمين از لطف مادرانه اش بهره مند شده اند و آثارش همچنان در برابر چشم نسلهاي آينده دعوت كننده بيداري و هنر ايران خواهد بود. به احترامش برمي خيزم و فقدانش را به تمام نويسندگان و شاعران ايران و جهان تسليت مي گويم و براي روح بلندش آرامشي ابدي آرزو مي كنم. محمد عظيمي – 18 اسفند ماه 1390
ادامه مطلب...
 
«روح شهرزاد رمان ايراني دكتر سيمين دانشور پرواز كرد»

 جمعه 19 اسفند 1390    مقالات و یادداشت ها   Print چاپ   Print نظرات

«روح شهرزاد رمان ايراني دكتر سيمين دانشور پرواز كرد»
«روح شهرزاد رمان ايراني دكتر سيمين دانشور پرواز كرد»
عصر پنجشنبه 18 اسفند ماه 1390 بانوي بزرگ رمان و داستان ادبيات معاصر ايران، دكتر سيمين دانشور در نود سالگي درگذشت. هنوز پنج عصر نشده بود كه روحش آماده پرواز شد و بهترين همراه و پرستار سالهاي اخيرش، چشمهاي مهربان او را بست. همسر وفادار جلال آل احمد در سالهاي اخير خانه نشين بود و در جهان تنهايي خويش همچنان به كار ادبي ادامه مي داد. دكتر سيمين دانشور در ارديبهشت ماه سال 1300 شمسي در شيراز متولد شد. پدرش دكتر محمدعلي دانشور و مادرش قمرالسلطنه حكمت، هنرمند نقاش بود. دوره ابتدايي و متوسطه را در مدرسه مهرآئين شيراز گذراند و در سال 1317 در رشته ادبيات دانشگاه تهران پذيرفته شد. اولين مقاله اش را با عنوان «زمستان بي شباهت به زندگي ما نيست» را در روزنامه اي محلي به چاپ رساند و پس از آن شروع به مقاله نويسي و ترجمه در روزنامه هاي معتبر كشور كرد. مجموعه داستان «آتش خاموش» در سال 1327 نام دانشور را به عنوان اولين نويسنده زن در تاريخ ايران به ثبت رساند. در سال 1328 دكتراي ادبيات فارسي را با دفاع از رساله اش با عنوان «علم الجمال و جمال در ادبيات فارسي تا قرن هفتم هجري» به پايان رساند و به تدريس در دانشگاه پرداخت. در همين سال كتاب «سرباز شكلاتي» اثر برنارد شاو را ترجمه و به چاپ رساند. جلال آل احمد در سفري از شيراز به تهران با سيمين دانشور آشنا شد و در سال 1329 زندگي مشترك خود را آغاز نمودند. دو سال تحصيل و مطالعه در رشته زيباشناسي دانشگاه استنفورد آمريكا فرصتي بود تا دو داستان كوتاهش را در مجله ادبي اسپكتاتور به چاپ برساند و عنوان اولين داستان كوتاه از يك زن نويسنده ايراني را در نشريات ادبي آمريكا به نام خود ثبت كند. ترجمه هاي دكتر سيمين دانشور عبارتند از كتابهاي: باغ‌آلبالو، دشمنان و تیفوس‌از آنتوان‌چخوف - بئاتریس از شیلر- رمز موفق‌زیستن اثر دیل‌کارنگی -‌کمدی‌انسانی از ویلیام‌سارویان -‌داغ‌ننگ‌از ناتانیل‌هاتورن -‌همراه‌آفتاب‌با ویراستاری‌مرولد کورلند - بنال‌وطن از آلن‌پیتون‌ - ماه‌عسل‌آفتابی‌، تألیف‌آلبرتو موراویا و دیگران – سرباز شكلاتي از جرج برنارد شاو و ذن بوديسم از سوزوكي از اين نويسنده برجسته كتابهاي «سووشون» «چهل طوطي» كار مشترك با جلال آل احمد «شهري چون بهشت» «به كي سلام كنم؟» «شاهكارهاي فرش ايران» با همكاري خانم دكتر ناي در دو جلد به فارسي و انگليسي «راهنماي صنايع ايران» «غروب جلال» «جزيره سرگرداني» «شناخت و تحسين هنر» «از پرنده هاي مهاجر بپرس» «ساربان سرگردان» و «آتش خاموش» منتشر شده است. سيمين دانشور فعاليت هاي فرهنگي ديگري مانند مدیريت مجله ي نقش و نگار، عضو هیئت دبیران مجّله ي علم و زندگی، عضو هيئت دبیران کتاب ماه کيهان ، مسئول بخش ادبی مجّله ي آرش «آخرین دوره، با همکاری غلامحسین ساعدی» و رياست کانون نویسندگان ایران را در كارنامه ي خود دارد. زندگي با جلال آل احمد، همسايگي، همنشيني و همكلامي با نيما يوشيج و ارتباط نزديك با شاعران و نويسندگان بزرگ ايران، او را به ميراثي معنوي و راوي صادق خاطرات ارزشمند از هنرمندان و نويسندگان سرزمين ما ساخته بود و نسل ادبيات امروز ايران با واسطه و بي واسطه از شاگردان او محسوب مي شوند. روحش شاد و يادش گرامي باد.
ادامه مطلب...
 
(حضور عباس آباد بهشهر در ليست پرونده باغ ايراني و ضرورت هاي پيش رو)

 جمعه 10 تير 1390    شعر   Print چاپ   Print نظرات

در سي‌وپنجمين اجلاس كميته‌ي ميراث جهاني يونسكو كه از 29 خردادماه در مقر اصلي يونسكو در پاريس آغاز بكار كرده است، پرونده‌ اي با عنوان «باغ ايراني» مشتمل بر باغ پاسارگاد و ارم از استان فارس، پهلوان‌پور و دولت‌آباد از استان يزد، فين و چهل‌ستون از استان اصفهان، اكبريه از استان خراسان جنوبي، عباس‌آباد از استان مازندران و شاهزاده‌ي ماهان از استان كرمان از سوي ايران معرفي و به ثبت رسيد. اهميت اين موضوع براي كشور ما و اماكن ثبت شده نشانه اي از ارزشمندي اماكن تاريخي، طبيعي و باستاني سرزمين ماست و از منظر جهاني فرصتي ست تا ايران، نقش و سهم خود را در میراث جهانی به نمایش در‌آورد. از شاخص‌های سهم هر کشور در میراث جهانی، حضور و ثبت آثار و اعلام سهم جهان در مالکیت معنوی اثر مي باشد. در ثبت جهاني، تعهد كشور دارنده اثر در حفظ و نگهداري و استفاده متقابل از توانایی هاي علمی و فنی حفاظت و منابع مالي از آن، توسط میراث جهانی و سازمان یونسکو مورد تاييد قرار مي گيرد. از ديگر سو پس از ثبت هر پرونده در كميته ي ميراث جهاني، کشور دارنده اثر موظف است تا با نگهداري علمي از هر گونه تخريب و تهدید اثر جلوگيري نمايد و متهم به بي كفايتي در نگهداري يك اثر جهاني نشود. کشوری که در جهت ثبت جهاني آثار خود تلاش مي نمايد با اعلام تعهد خود نسبت به حفظ اثر، به ناظران بين المللي اجازه مي دهد تا در حفظ و نگهداري آن دخالت نمايند.
ادامه مطلب...
 
شهرزاد داستان ايراني نود ساله شد. (تولدت مبارك سيمين دانشور)

 شنبه 10 ارديبهشت 1390    مقالات و یادداشت ها   Print چاپ   Print نظرات

هشتم ارديبهشت زادروز سيمين دانشور است. اولين زني كه به داستان نويسي حرفه اي پرداخت و با تربيت دانشجويان فراواني كه افتخار شاگردي اش را داشتند جامعه ي فرهنگي و ادبي ايران را بارور نمود. شاگردان پيرشده اش آرزوي ديدارش را دارند تا در برابرش سر خم كنند و بر دستان چروكيده اش بوسه زنند. امسال سيمين نود ساله شده است. ديگر از آن صداي پرصلابت سال 1356 در انستيتو گوته خبري نيست. در آن سخنراني گفته بود: «زندگی كه در آن وقوف و آگاهی و دريافت هنرمندانه واقعيت حتی نسبت به‌جنگ‌های اتمی موجود است، نمی‌تواند پوچ باشد. زندگی كه در آن اميد و دوستی و عشق و گل و شعر و موسيقی هست نمی‌تواند پوچ باشد . زندگی كه در آن مبارزه هست، بشرطی كه راه آن مبارزه با حق و حقيقت سنگ فرش شده باشد نمی‌تواند پوچ باشد.» و اين اميد بود كه توانست او را با توجه به مشكلات فراواني كه گريبانگيرش شده بود، بيدار نگه دارد و خوشبختانه حافظه اش مختل نشود. حالا سيمين بانو در اتاقي كه پر از صداي جلال، نيما، شاملو، فروغ، گلستان، اخوان، خويي، ساعدي، گلشيري و دهها هنرمند برجسته ي ايران زمين است، آرام با واكري در دست قدم برمي دارد و مهربان پرستارانش، پروانه وار شمع وجودش را پاسباني مي كنند . دكتر سيمين دانشور يكي از بزرگترين معلمين سرزمين ماست كه بايد نسل امروز حضورش را درك كند. من افتخار ديدار و همكلامي پيوسته با او را دارم و به نيابت از شما بر دستانش بوسه مي زنم و برايش سلامتي آرزو مي كنم. (ارديبهشت 1390- محمد عظيمي)
ادامه مطلب...
 

1 2 3 4

ابزار
  • Decrease font size
  • Default font size
  • Increase font size